داستان آب داغ | مجله دانلودی

به سايت خوش آمديد !


براي مشاهده مطلب اينجا را کليک کنيد


                                      

                                                                    

خانه » دسته‌بندی نشده » داستان آب داغ

داستان آب داغ

داستان آب داغ
 
داستان‌های بدون دکوپاژ: – Google Books Result
https://books.google.com/books?isbn=1909641057 – Translate this page
مانیا اکبری
نفس عميقى كشيدم، بوى كهنه ومانده رطوبت مثل كوكرد سوخته بدبورسيد به اعماق ريهام. رفتم زيردوش آب داغ. بعد از بوسه وهم آغوشى، أين شككها باز هم قطع نشد. با صداى بلند خواندم: دو تاجشم سياه دارى دو تا موى رها دارى و همين را هى تكرار كردم. با احتياط از وان آمدم بيرون وداد زدم: «حوله لطفا، حوله.» در آرام باز شد، ازلاى درحمام، حوله أى صورتى آمدداخل.
جام جم آنلاین – داستان 3 ليوان آب داغ، ولرم و سرد
jamejamonline.ir/online/…/داستان-3-لیوان-آب-داغ،-ولرم-و-سرد
Translate this page
Oct 31, 2009 – تصویر داستان 3 ليوان آب داغ، ولرم و سرد. توانایی‌های خمسه در پانتومیم و بازیگری علمی و علاقه‌اش به‌نوعی خاص از کمدی از او بازیگری با مولفه‌های خاص کمدی ساخته است، اما داستان زندگی هنری خمسه زمانی جالب می‌شود که بدانیم با آن‌که او تمام شهرتش را مدیون بازی در نقش‌های کمدی است، زمانی جایزه سیمرغ بلورین را بالای سر …
سه داستان کوتاه، زیبا و آموزنده – بیتوته
www.beytoote.com/fun/fiction-vocal/narrative-instructive.html
Translate this page
در افسانه ای هندی آمده است که مردی هر روز دو کوزه بزرگ آب به دو انتهای چوبی می بست…چوب را روی شانه اش می گذاشت و برای خانه اش آب می برد. یکی از کوزه ها کهنه تر بود و ترک های کوچکی داشت. هربار که مرد مسیر خانه اش را می پیمود نصف آب کوزه می ریخت. مرد دو سال تمام همین کار را می کرد. کوزه سالم و نو مغرور بود که وظیفه ای را که به خاطر …
قصه ی شير و آدميزاد – بیتوته
www.beytoote.com/baby/fiction-baby/story1-milk-dmyzad.html
Translate this page
عاقبت بعد از اينکه همه جاي بدن شير از آب جوش سوخت و پوستش تاول زد و کار به جان رسيد گفت:« بله، من مي توانم تو را در اين قفس نگاه دارم، مي توانم تو را نفله کنم، مي توانم پوست از تنت بکنم اما نمي کنم تا به جنگل خبر ببري و حيوانات نخواسته باشند با آدمها زور آزمايي کنند. خودم هم برايت در قفس را باز مي کنم، اما اگر قصد بدجنسي …
داستان های زنان/زن زيادی – ویکی‌نبشته
https://fa.wikisource.org/wiki/داستان_های_زنان/زن_زيادی
Translate this page
Jun 29, 2016 – داستان های زنان/زن زيادی … هر بهار توی باغچه‌هایش لاله عباسی کاشته بودم؛ سرحوضش آن قدر ظرف شسته بودم؛ می‌دانستم پنجره راه آبش کی می‌گیرد و شیر آب انبارش را اگر طرف راست بپیچانی، آب هرز می‌رود. هیچ چیز فرق نکرده … صورتم داغ شده بود و نمی‌دانم چه حالی بودم که او باز سر حرف را باز کرد و گفت: «خانوم !خدا خودش …

 


تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است - طراحی شده توسط پارس تمز
NS