داستانهاي ضربدري | مجله دانلودی

به سايت خوش آمديد !


براي مشاهده مطلب اينجا را کليک کنيد


                                      

                                                                    

خانه » دسته‌بندی نشده » داستانهاي ضربدري

داستانهاي ضربدري

داستانهاي ضربدري
 
داستان ضربدری
https://shahvani.com/dastan/tag/ضربدری
Translate this page
نام داستان, بازدیدها. از دوستی نتی تا ضربدری, 15133, 25, 6. سرسپردگان هوس (۱), 3354, 5, 1. ضربدری باور نکردنی, 9608, 12, 14. از صیغه تا ضربدری (۱), 16118, 19, 8. ضربدری باحال (۲), 6534, 1, 14. ضربدری با حال, 10282, 4, 20. ضربدری با اقوام, 15919, 18, 9. ضربدری در پلاژ, 13843, 12, 24. سفیر شهوت (۱), 6539, 13, 2.
داستان های ضربدری – صفحه 6 – انجمن لوتی
https://www.looti.net/12_1251_6.html
Translate this page
آی مهدی کیرش خیلی کلفته… بهش بگو آروم تر – الان تموم میشه عزیزم. الان تموم میشه سارا جون سر سارا در بغل شوهرش بود و من داشتم او را به حالت سگی میگاییدم. سارا اشک میریخت و همزمان لذت میبرد. مهدی سر و شانه‌های سارا را در آغوش.
داستان های ضربدری – صفحه 17 – انجمن لوتی
https://www.looti.net/12_1251_17.html
Translate this page
آن شب زودتر به خانه رفتم که دیدم نازنین خانه نیست به موبایلش زنگ زدم که گفت خونه ی دوستش هست و تا یکی دو ساعت دیگه برمی گردد. نازنین گفت که شام آماده هست و اگه دوست داشتم و گرسنه بودم منتظر او نمانم . من هم خب واقعا گرسنه بودم شام خوردم و مسواک زدم و به تختخواب رفتم و بدون اینکه به هیچ چیزی فکر کنم خوابم برده بود.
این یک داستان واقعی است. همسرم قبل از ازدواج با من عاشق دخترخاله اش بود …
https://hammihan.com/post/7135366
Translate this page
این یک داستان واقعی است. همسرم قبل از ازدواج با من عاشق دخترخاله اش بود و قسمت هم نشده بودند. دخترخاله زودتر ازدواج کرده بود و همسرم هم پس از معرفی توسط یک آشنا، مرا دید و با هم ازدواج کردیم. عادت داشت که بعد از سرکارش و تعطیلی مغازه، با رفقای باب و ناباب جمع ش.
داستان من و کیومرث – از صمیم قلب
nazkhanum.blogsky.com/1383/06/16/post-105/
Translate this page
داستان من و کیومرث. دوشنبه 16 شهریور‌ماه سال 1383 ساعت 03:50 ب.ظ. HydroForum® Group با کیومرث در یک کتاب فروشی ایرانی بصورت کاملا اتفاقی اشنا شدم. صحبتهای من و خانوم طرابی فروشنده کتابفروشی توجه او را که مشغول خواندن کتابی بود به خود جلب کرد. نمیدانم چه شد که سه نفری مشغول اختلاط شدیم و چه طور صحبتها بطرف …

 


تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است - طراحی شده توسط پارس تمز
NS